گروه من

گروه من
گروه من
14 مرداد 1405

روایتی که از روزهای تاریک اعتیاد می‌گوید و از آشنایی با انجمن معتادان گمنام (NA)، آغاز پاکی، شکل‌گیری گروه من و ادامه مسیر بهبودی با کمک دوستان.


گروه من

بهارهایی که برای من هیچ تازگی نداشت

اسم من علی است و یک معتاد بودم. سال‌های زیادی از عمرم را با وابستگی به مواد گذراندم؛ آن‌قدر که حتی فصل بهار هم برایم بوی زندگی نمی‌داد. کنار خانواده و پای سفره هفت‌سین می‌نشستم، اما گرمای واقعی خانه را احساس نمی‌کردم. انگار چیزی درونم خاموش شده بود و فقط زمان می‌گذشت و روزهای بیشتری به سال‌های اسارت من در اعتیاد اضافه می‌شد.

مواد مخدر برایم نوعی گرمای دروغین ساخته بود؛ گرمایی که در ظاهر آرامش می‌داد، اما در واقع روح و جانم را خالی کرده بود. من به آدمی بی‌احساس و بی‌رمق تبدیل شده بودم، در حالی که در دل از این وضعیت بیزار بودم. از این چاه تاریک نجات می‌خواستم، اما امیدی نداشتم و راهی هم نمی‌شناختم.

آشنایی با انجمن NA و جرقه‌ای برای رهایی

در همین روزها بود که نام انجمن معتادان گمنام (NA) توجهم را جلب کرد. کم‌وبیش از اطرافیان شنیده بودم که این انجمن نه شهریه‌ای دارد، نه وابستگی مالی، و تنها شرط حضور در آن، تمایل واقعی برای قطع مصرف و قدم گذاشتن در مسیر بهبودی است. برای من که از چیزی متنفر بودم و در عین حال به آن وابسته بودم، همین نشانه کافی بود تا به دنبال همان طناب نجات بگردم.

دوستی داشتم که در نیشابور در یکی از جلسات NA شرکت کرده بود. یکی از آشنایان ما هم در محله خودمان عضو این انجمن شده بود. او از تجربه‌های زیبای دوستانش می‌گفت، اما خودش هم ظاهراً هنوز باور عمیقی به این مسیر نداشت. هر بار که پیشنهاد می‌دادم با هم به جلسه برویم، بهانه‌ای می‌آورد؛ همان بهانه‌هایی که خیلی از ما مصرف‌کنندگان خوب می‌شناسیم.

با خودمان می‌گفتیم چطور ممکن است انجمنی این‌قدر آزاد، صمیمی و بی‌قید و شرط وجود داشته باشد؟ جایی که نه پول بخواهد، نه اجبار، نه تفاوت نژاد و جایگاه اجتماعی برایش مهم باشد و فقط بخواهد به انسانی کمک کند که از بیماری اعتیاد رنج می‌برد. راستش برای ما باورش سخت بود، اما من دیگر به نقطه‌ای رسیده بودم که چیزی برای از دست دادن نداشتم.

اولین جلسه، آغاز یک زندگی تازه

در آن روزها تصمیمم را گرفته بودم تا از این بلای خانمان‌سوز رها شوم. حتی مدتی بود به راه‌های دیگری برای ترک فکر می‌کردم، اما درست در شب آخر، وقتی برای تهیه پول لازم می‌رفتم، یکی از دوستان خوب برنامه به خواست خداوند مرا همراهی کرد و این نعمت را با من تقسیم نمود. او و چند نفر دیگر مرا به جلسه NA بردند و همان‌جا بود که سی‌امین بهار زندگی‌ام با آغاز یک زندگی تازه همراه شد.

آن لحظه برای من فقط یک جلسه نبود؛ شروع پاکی، شروع بهبودی و شروع دوباره بود. احساس کردم بعد از سال‌ها تاریکی، بالاخره نوری از راه رسیده است. از همان روز فهمیدم که در این مسیر تنها نیستم و می‌توانم روی کمک دوستان، راهنما و نیروی برتر حساب کنم.

ساختن گروهی کوچک اما ماندگار

در ابتدا در شهر خودمان جلسه‌ای نداشتیم و برای رسیدن به جلسه باید حدود ۱۵ تا ۲۰ کیلومتر راه می‌رفتیم. تعدادمان کم بود و در کنار مشکلات درمان و زندگی، گاهی هم از طرف دوستان مصرف‌کننده مورد تمسخر قرار می‌گرفتیم. اما عشق بچه‌ها، امیدی که در دل‌هایمان جوانه زده بود و راهنمایی دوستان قدیمی در مشهد باعث شد مسیر را ادامه بدهیم.

بعد از مدتی و با کمک کمیته اطلاع‌رسانی، توانستیم در مدرسه شهر زادگاهمان و در اردیبهشت ۸۴ اولین جلسه را برگزار کنیم. دوستان مشهدی در آن روزها ما را تنها نگذاشتند و شبانه‌روز برای موفقیت این حرکت کنارمان بودند. این همراهی برای ما فقط کمک نبود؛ نشانه‌ای از روح واقعی انجمن معتادان گمنام بود: عشق، خدمت و همدلی.

اما این پایان ماجرا نبود. بعد از مدتی، به دلیل مشکلی با سرایدار مدرسه، ناچار شدیم محل جلسات را تغییر دهیم. مدتی جلسات را در خانه دو نفر از دوستان بهبودی برگزار کردیم. آن‌ها با دلِ باز از ما پذیرایی کردند تا این نهال کوچک آسیب نبیند. بعد از آن، لطف خداوند شامل حالمان شد و توانستیم فعالیت خود را در مکانی زیبا و آرام، یعنی باشگاه ورزش‌های باستانی شهرمان، ادامه دهیم؛ جایی که تا امروز هم خانه‌ی جلسات ماست.

امروز؛ گروهی زنده، امیدوار و رو به رشد

امروز گروه ما در طرقبه و در منطقه‌ای خوش‌آب‌وهوا و دیدنی از شهر مشهد، با قدرت به کار خود ادامه می‌دهد. در طول هفته، سه نوبت جلسه برگزار می‌کنیم و برنامه‌هایی مانند چیپ دادن، پرسش و پاسخ، کتاب‌خوانی، مطالعه قدم‌ها و سنت‌ها و همچنین کارگاه آموزشی ماهانه داریم. این فعالیت‌ها باعث شده‌اند که اعضا در کنار هم رشد کنند و پیام رهایی از اعتیاد را به دیگران برسانند.

البته مسیر ما بی‌مانع نبوده است. گاهی با مشکلاتی مثل از دست دادن عزیزان، سوءتفاهم‌ها یا اشتباهات اعضا روبه‌رو شدیم. اما با تکیه بر تجربه‌های مشترک، مشورت، نشریات و حمایت دوستان در کمیته‌های خدماتی، توانستیم از این سختی‌ها عبور کنیم و گروهی کوچک اما ماندگار بسازیم؛ گروهی که امروز بخشی از حرکت بزرگ NA است.

اکنون افرادی از میان ما در کمیته‌های خدماتی و ناحیه مشغول خدمت و آموزش هستند تا سهمی در رساندن پیام امید داشته باشند. ما هنوز هم به راهنماها، دوستان قدیمی و از همه مهم‌تر به خداوند مهربان نیاز داریم. کار ما تمام نشده و امید داریم بتوانیم پیام رهایی و بهبودی را به همه همدردان برسانیم. امروز ما را در شهر به نام معتادان گمنام و خوشنام می‌شناسند؛ نامی که برای من از هر افتخاری ارزشمندتر است.

برگرفته از مجله پیام بهبودی زمستان 1387


لینک کوتاه: https://na-iran.org/fa/b/382653
چرا درک و اجرای سنت ها؟

چرا درک و اجرای سنت ها؟

قبلی
عشق بدون مرز

عشق بدون مرز

بعدی