چش مایی داداش...
مردی که از اعتیاد، بیحوصلگی و فروپاشی زندگی به ستوه آمده، در اوج خستگی و تنهایی به جمعی میرسد که با مهربانی میگویند: «چش مایی داداش». همین برخورد ساده، در دل او جرقهای از آرامش، امید و بازگشت به زندگی روشن میکند.
چش مایی داداش...
ساعت دوازده ظهر است و تو هنوز در خانه ماندهای؛ همان جایی که چند ساعت پیش قرار بود فقط برای مدتی کوتاه در آن بمانی، اما حالا تبدیل شده به پناهگاه بیرمقِ یک روزِ فرسوده. چشمهایت به تلویزیون خیره مانده، اما نه تصویر را میبینی و نه صدا را میفهمی. موبایل قطع شده، تلفن هم دیگر زنگ نمیخورد، و خانه آنقدر ساکت است که انگار خودش هم از این حال و روز خسته شده. کار را ول کردهای، خانواده از تو دور شدهاند و تو فقط با یک بیحسی سنگین، بیخیالِ همهچیز شدهای؛ بیخیالِ کار، بیخیالِ خانه، بیخیالِ زندگی.
لباسهایی که از صبح پوشیدهای هنوز تنت است، اما انگار به تن کسی دیگر نشستهاند. روی فرشی لم دادهای که جای سوختگیهای ریز و درشت، صورتش را زخمی کرده؛ درست مثل خودت. دستت میسوزد و یادت میافتد سوزن لعنتی هنوز در بازویت مانده. وقتی بیرونش میکشی، خون شتک میزند و بیحوصلهتر از آنی که حتی پاکش کنی، فقط به خیرهگی نگاه میکنی. هیچ آرزویی نداری، هیچ آیندهای را جلوی چشم نمیبینی. خانه خالی است، شکمت شاید با یک تکه نان نیمخورده و چند گوجه فرنگی ساکت شود، پاکت سیگار هم تقریباً پر است، و در ذهنِ خستهات همهچیز تمام شده؛ انگار دیگر هیچ مشکلی در دنیا نمانده جز همین پوچیِ سنگین.
ورود به انجمن معتادان گمنام
اما زیر همین سقفِ خاموش، صدایی از ته وجودت میگوید تو فقط یک مرده متحرکی؛ بوگندو، خسته، بیجان و بیرمق. صدایی تلخ و بیرحم که حتی میگوید اگر جرأت داری، دوزت را آنقدر بالا ببر که خلاص شوی. در همان لحظه، گویی پردهای کنار میرود و خودت را جایی میبینی که تا پیش از آن باورش نداشتی: میان جمعی از آدمهایی که مثل تو زخم خوردهاند، اما هنوز ایستادهاند.
فضا شبیه سکوت یک معبد است؛ آرام، پر از احترام و پر از گوش دادن. کسی حرف میزند و بقیه با دقت گوش میکنند. یکی گریه میکند، یکی از دردش میگوید، یکی از خوشحالیاش برای روزهای پاکی حرف میزند. چهرهها شاید زرد و خسته باشند، اما در نگاهشان چیزی روشن است؛ نوری که از پشت کوههای سنگین اعتیاد دیده میشود. بعضیها سالها با مواد جنگیدهاند و حالا در مسیر بهبودی، با آرامش نفس میکشند. بعضی هنوز درد دارند، اما امید را گم نکردهاند. اینجا، در انجمن معتادان گمنام، کسی تو را قضاوت نمیکند؛ فقط میگویند: «چش مایی داداش، خوش اومدی.»
همان جمله ساده، همان خوشآمدِ صمیمی، در دلت چیزی را تکان میدهد. جوانی لاغراندام تو را در آغوش میگیرد و تو ناگهان حس میکنی انگار سالهاست کسی اینقدر نزدیک و مهربان با تو حرف نزده. آرامش عجیبی درونت مینشیند. گوشهای روی چارپایهای نیمشکسته مینشینی و دستت را روی دیواره چادر میکشی؛ انگار میخواهی مطمئن شوی اینجا واقعی است. اینجا خانهای است برای دلهای شکسته، خانهای برای آدمهایی که از اعتیاد خسته شدهاند و دنبال راهی برای برگشتن به زندگیاند.
ساعت از دوازده گذشته و تو هنوز در جلسهای؛ اما این بار نه با بدنِ بیجان، بلکه با دلِ بیدار. بعد از چند ساعت نشستن، دردِ بدنت کمتر نشده، حتی شاید بیشتر هم شده باشد. اما چیزی در روحت آرام گرفته؛ مثل زلالِ چشمهای که بعد از سالها خشکسالی دوباره پیدا شده باشد. از پنجره بیرون را نگاه میکنی و میبینی دنیا هنوز زیباست. مردم در رفتوآمدند، ماشینها در حرکتاند، آسمان همان آسمان است و خورشید همان گرمای همیشگی را دارد. در دلت میگویی: خدایا، چقدر همهچیز را دوست دارم.
ناگهان یادت میافتد خانه، همسر، فرزندت، و حتی چیزهای کوچکی مثل همان دو نان که صبح همسرت سفارش کرده بود. با خودت میگویی: «چقدر نان خریدن را دوست دارم.» و بعد با حیرت فکر میکنی چند سال است این حس ساده را فراموش کردهای؟ چند سال است زندگی برایت فقط مصرف، خستگی و فرار بوده؟ این سؤالها دردناکاند، اما در دلشان یک بیداری تازه پنهان شده؛ بیداریای که از دل بهبودی میآید.
از پلهها پایین میآیی. هر قدم شاید برای بدنت سخت باشد، اما روحت سبکتر شده. پایین پلهها، نسیم خنکی صورتت را لمس میکند. هوا را عمیق نفس میکشی، آسمان را نگاه میکنی و ناگهان لبخند روی لبت مینشیند. در همان لحظه با تمام وجود میگویی: «خدایا شکرت… پاکی چه خوبه.»
برگرفته از مجله پیام بهبودی زمستان 1378
لینک کوتاه: https://na-iran.org/fa/b/382655
این خبر را به اشتراک بگذارید:
مطالب مشابه
بولتن ها
نشريات ، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد.
کتاب ها
نشريات ، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد.
مجلات راه NA
نشريات، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد
نرم افزار موبایل
لطفا براي ايجاد امکان سرويس دهي بهتر از انتشار مستقيم نرم فزار هاي اين صفحه خودداري نموده

