به نام آن که زیباست و زیبایی را دوست دارد

به نام آن که زیباست و زیبایی را دوست دارد
به نام آن که زیباست و زیبایی را دوست دارد
13 آذر 1401

یه شور عجیبی داشتم دردهای جسمی و آشفتگی های ذهنی ام هیچ شباهتی به ترک های قبلی نداشت این دوران را خیلی راحت و به صورت باور نکردنی پشت سر گذاشتم با یه شوق خاصی واسه شروع جلسه لحظه شماری می کردم


به نام آن که زیباست و زیبایی را دوست دارد

سلام خدمت دوستان هم درد امرالله هستم یک معتاد. دوست دارم یه تجربه از خودم بنویسم شاید این تجربه به درد یه نفر بخوره من ورشکسته ی کامل از همه نظر وخسته و دربدر با NA آشنا شدم آشنایی من در حالی بود که یه  روز برا مراسم تشیع جنازه ی یکی از اقوام به قبرستان رفته بودم همیشه وقتی به این محل می رفتم با خود می گفتم ای کاش روزی فرشته ی مرگ به سراغم بیاد که پاک باشم یه جوان هم سن و سال خودم جلو آمد و از من پرسید کبریت داری؟ منم آتش سیگارم رو بهش دادم گفت خسته نشدی گفتم از چی؟ گفت از مواد من فورا حالت تدافعی به خود گرفتم و گفتم من سه ماهه که ترک کردم و اونم در جوابم گفت اگه  می خوای  قطع مصرفت تداوم داشته باشه امشب بیا به این آدرس... و خداحافظی کرد و رفت شب شد و من با شک و تردید زیاد و البته با یه کنجکاوی و اشتیاق به اون آدرس رفتم. بیشتر اعضا رو می شناختم آخه شهرما تقریبا کوچکه و ما همدیگر رو خوب می شناختیم باورم نمی شد که اونا پاک شده باشن فردای اون روز قطع مصرف رو شروع کردم دقیقاً ۸۴/۴/۲۱ بود.

یه شور عجیبی داشتم دردهای جسمی و آشفتگی های ذهنی ام هیچ شباهتی به ترک های قبلی نداشت این دوران را خیلی راحت و به صورت باور نکردنی پشت سر گذاشتم با یه شوق خاصی واسه شروع جلسه لحظه شماری می کردم نود روز نود جلسه رو زده بودم که شروع به کار کرد قدم ها کردم قطع مصرف یکی دیگر از وابستگی هایم باعث شده بود تا خانواده به من اعتماد بیشتری داشته باشن و توجه خاصی بکنن مثل این که کم کم داشت باورشون می شد، راهنمام به من می گفت تو مثل چوپان دروغگو شدی واسه خونوادت باید با عملکرد خودت ثابت کنی که واقعا این دفعه گرگ به گله زده ،حرف های اعضای قدیمی رو گوش می دادم و پاکی مو خیلی دوست داشتم.

همیشه اعتقاد دارم که با هر مشکلی که برخورد کنم جوابشو تو جلسه می گیرم و حرکت برای برطرف کردن اون مشکل دیگه به خودم بستگی داره با یه علاقه ی مضاعف که هر روزه بود روی قدم ها کار می کردم تا این که چیپ زرد رنگ رو گرفتم و تو پوست خود نمی گنجیدم ولی بیماری چهره ی واقعی و عملی خودشو بهم نشون داد من همون شب تو جلسه از قرص خوردن خود مشارکت کردم ولی ناصادقانه... چون دلیل شو به سردرد شدید ربط دادم  و با اعلام این که این قرص رو مادرم بهم داده و من نمی دونستم کدئین داره مصرف اون قرص ها رو توجیه کردم و بچه ها هم برام کف زدند یک هفته طول نکشید که مصرف من به روزی صدو پنجاه قرص رسید یه لحظه چشمامو باز کردم و دیدم سه چهار ماهه دارم مصرف می کنم دیگه نمی شد انکار کرد چون من قاطی آدم هایی بودم که از حرکات و رفتار آدم می فهمن جریان چیه خودشون یه عمر این کاره بودن و از سر و ته این داستان کاملا با خبر بودن دوستان نزدیکم به من غیر مستقیم تذکر می دادن و اعلام آمادگی برای کمک ولی من گوشم بدهکار این حرفها نبود بالاخره پیام خداوند از دهان یکی از اعضای یه جلسه تو یه شهر دیگه دوباره به من رسید و من باز هم تسلیم شدم با راهنمام صحبت کردم و دوباره سم زدایی، باور کنید این دفعه از دفعات قبلی بدتر و دردآورتر بود احساس خجالت می کردم وقتی که یادم می اومد که من در حالی که قرص مصرف می کردم مشارکت هم می کردم و می خواستم از واقعیت فرار کنم احساس شرمندگی داشتم ولی دوباره عشق بلاعوض بچه ها و نیروی برتر شامل حالم شد و باز پاک شدم و تجربه کردم که مصرف یک بار زیاد و هزار بار کافی نیست چون با اولین بار مصرف دیوار انکار بلندتر می شود و با کم رنگ شدن اصول روحانی دوباره اجبار به مصرف شروع می شود من همتونو دوست دارم چون شما زندگی منو بهم برگردوندین و همین جا از ته قلبم فریاد می زنم دوست تون دارم بچه ها خداهمراهتون باشه.

مجله پیام بهبودی تابستان 1386

 


لینک کوتاه: https://na-iran.org/fa/b/376057
ببین زندگی چه زود تغییر می کند

ببین زندگی چه زود تغییر می کند

قبلی
فقط از خدا بپرس ، که یکی بودن چقدر خوب است

فقط از خدا بپرس ، که یکی بودن چقدر خوب است

بعدی