• فارسي
  • English
روزشمار پاکي
فقط براي امروز
نشريات

نظرات ارائه شده در اين صفحه،تجربه شخصي يک عضو بوده و بديهي است نظر رسمي انجمن معتادان گمنام نمي باشد

سنت دوازدهم

(گمنامي اساس روحاني تمام سنت هاي ما مي باشد و هميشه يادآور اين است که اصول را به شخصيت ها ترجيح دهيم).

ضمن تشکر از مسئول محترم کميته فصل نامه که اين فرصت خدمتگزاري را دراختيار من قرار داده، تمايل دارم که قبل از پرداختن به موضوع سنت دوازدهم،مطالبي چند در مورد اهميت سنت ها را به عرض برسانم. مطالبي چند در مورد اهميت سنت ها را به عرض برسانم.پاکي و بهبودي من ارزش زيادي دارد، شايد به همين خاطر است که در برنامه NA عبارت (بهبودي شخصي در رأس امور است ) به طور مرتب به ما گوشزدمي شود. حال پرسشي که مطرح مي شود اين است که من اين پاکي و بهبودي را در کجا به دست آورده ام؟در چه جايي با اعضاي ديگر آشنا شده، راهنما گرفته و مشارکت ها را شنيده ام؟در چه محلي، روزهاي خاصي را به جلسات کتابخواني و مرور قدم ها، اختصاص داده اند؟ با کمي دقت متوجه مي شوم که تمام اين دستاوردها و پاسخ همه اين پرسش ها فقط در اين عبارت خلاصه مي شود)گروه و جلسات( همان گروهي که زندگي مجدد خود را در آن يافتيم. با طناب همين گروه و جلسات خود را ازچاه اعتياد بالا کشيديم. حال که اهميت گروه و جلسات با طرح پرسش هاي بالا روشن شد، سوال ديگري خودنمايي مي کند. اين گروه و جلسات که تمام دستاوردهاي من ناشي از وجود آن است، به چه ترتيب تا کنون حفظ شده و در آينده چگونه قرار است حفظ شود؟سپر دفاعي ما براي حفظ گروه ها از خطرها و آفاتي که ممکن است ما را تهديدکنند، چيست؟ اگر در روابط عمومي خود با سازمان ها و ارگان هاي مختلف، دچارمشکل شويم، راهنماي ما کيست؟اگر در شرايطي خاص، با موضوع جديدي در رابطه با انجمن خود روبرو شديم، به چه منبعي مراجعه کنيم تا کماکان استقلال و خنثي بودن خود را حفظ کنيم؟پاسخ روشن است: ما ابزاري قوي و تجربه شده به نام )سنت هاي دوازده گانه معتادان گمنام ( را در اختيار داريم و از اين بابت خداوند مهربان را شاکريم.سنت هاي دوازده گانه راهکارهايي را در اختيار گروه هاي ما قرار مي دهند که موجب مي شود جمعيت ما آزاد و زنده بماند. سنت هاي دوازده گانه به اين شکلي که در اختيار ما قرار دارد براي اولين با در سال 1946 ميلادي به صورت شيوه آزمون و خطا شکل گرفته و به دست ما رسيده است. يعني در سال هاي پيش، هر آينه که گروه هاي قبل از ما، مرتکب اشتباهي مي شدند و آن موضوع آن قدر جدي و حاد مي شد که تمرکز اعضا را از موضوع اصلي يعني پاکي و بهبودي دور مي کرد، لزوم وجود يکي از اين سنت هامتناسب با مشکل پيش آمده، خودنمايي مي کرد و به تدريج سنت ها رونمايي مي شدند. پيدايش هر يک از اين سنت ها، تاريخچه خاص خود را به دنبال دارد. شايد براي شما خواننده عزيز اين مجله جالب باشد که بدانيد تا قبل از پيدايش سنت سوم،که تنها لازمه عضويت را تمايل به قطع مصرف مي داند، شرايط خاصي براي عضويت وجود داشت. و يا تا قبل از اين که چيزي به نام سنت هفتم وجود داشته باشد اعانه هاي زيادي از سوي مردم عادي به حساب انجمن 12 قدمي آن زمان واريز مي شد. مثال هاي زيادي در اين مورد وجود دارد ولي من به همين مقداردر مورد شيوه آزمون و خطا و پيدايش سنت ها که طي سلسله مراحل تجربي بوجود آمده و پروسه لازم را طي کرده و به دست ما رسيده است بسنده مي کنم.فقط ذکر اين نکته را لازم مي دانم که توجه داشته باشيم پيشينيان، چه رنج هاکشيده و چه خون دل ها خورده اند تا ما صاحب اين دوازده سنت شده ايم.اين سنت ها ما را در برابر فشارهاي داخل و خارج که ممکن است موجب نابودي مان شوند، حفظ مي کند. آن ها پيوندهاي واقعي اتصال ما هستندو فقط با درک و اجراي شان است که مثمر ثمر واقع مي شوند. بعضي اوقات مشاهده مي شود که اعضاي انجمن با آب و تاب در مورد قدم هاو تأثير شگرف آن بر روي بهبودي صحبت مي کنند ولي وقتي موضوع بررسي سنت هاي دوازده گانه پيش مي آيد و زمان تبادل تجربه در مورد سنت ها فرامي رسد موضوع از تب و تاب مي افتد، مثل خود من که زماني فکر مي کردم آشنايي با سنت ها و درک آن ها فقط مختص نماينده و منشي گروه و سايرخدمتگزاران ساختار خدماتي است و آنچه فقط براي ديگر اعضا اهميت داردقدمها است! حتي بارها مشاهده شده که در نيمه دوم جلسه، وقتي گرداننده اعلام مي کند:حالا از دوستي که سنت ها را در اختيار دارد مي خواهيم که آن رابراي ما بخواند.ناگهان همهمه اي در فضاي جلسات مي پيچد و گويي من وساير اعضا، حرف هاي در گوشي و نجواهاي دوستانه! خود را نگاه داشته ايم تا درهنگام خواندن سنت هاي دوازده گانه که فکر مي کنيم جزو وقت هاي(کشته !)جلسات به حساب مي آيد آن را با بغل دستي و يا حتي چند نفر آن طرف تر درميان بگذاريم. گمنامي چيست و چرا اساس روحاني تمام سنت هاي ما مي باشد؟ من هم مثل شما، هيچ گاه خاطره اولين بار ورود به انجمن NA رافراموش نمي کنم. انگار همين ديروز بود. در آستانه ورود به جلسه، شخصي مرا در آغوش گرفت و خوش آمد گفت. برگه اي به من داد که وقتي تيتر آن را خواندم دچارحيرت و ترس شدم، به جلسه معتادان (گمنام ) خوش آمديد. با خود فکر کردم:آيا من به عضويت يک انجمن مخفي در آمده ام؟!آيا من ناخواسته وارد يک تشکيلات زيرزميني شده ام؟!چرا اين ها يکديگر را با نام کوچک و پسوندهاي عجيب و غريب و گاه خنده دار صدا مي کنند؟!ناگفته نماند که با شرکت مرتب در جلسات،مطالعه کتاب چگونگي عملکرد و ساير نشريات،شرکت در کارگاه هايي که دوستان قديمي تجارب خود را در مورد سنت هاي دوازده گانه بيان مي کردند و هم چنين توجه کامل به مشارکت دوستان در جلسات، به تدريج ابهامات ذهني من بر طرف شد و اينک برداشت خود رااز کلمه(گمنام ) و (گمنامي) به دوستان تقديم مي کنم شايد اين تجربه براي ديگري هم مفيدباشد. در اين مقاله، علاوه بر تجربه شخصي از متون کتب و نشريات NA نيزاستفاده شده است. گمنامي در برنامه انجمن معتادان گمنام داراي مفاهيم گوناگون است.اولين و ساده ترين مفهوم آن مي تواند اين باشد: صحبت هايي که از سوي اعضاي انجمن در جلسه، به صورت مشارکت عنوان مي شود نبايد به خارج از جلسه درزکند و اين اصل را بايد به نحو احسن رعايت کنيم. بنابراين مطرح کردن اين سوال که :در جلسه ديشب چه گذشت؟ از نظر اصولي غلط است حتي اگر از طرف راهنماي ما طرح شود.!! حتما راهنماي مان به ما ياد آوري کرده که (گمنامي )يکي از عوامل اصلي و اوليه بهبودي ماست و تمام سنت ها و انجمن ما در برمي گيرد. در اين صورت، تازه وارد با آرامش خاطر و احساس امنيت بيشتر، مشارکت کرده و مطمئن است که حرف هايش به خارج از جلسه درز نمي کند. ما بايد يک شنونده خوب باشيم و يک راز دار خوب!! اين مي تواند يکي از جاذبه هاي NAبراي تازه وارد باشد. مفهوم ساده ديگر گمنامي اين است که اعضا يکديگر را با نام کوچکشان صدا مي کنند ولي با گسترده شدن انجمن و تشابه اسم هاي زيادي که در بين ما وجود دارد، معمولا در موقع صدا کردن آن عضو و يا صحبت در موردعضوي ديگر، از يک پسوند نيز استفاده مي شود. ولي بهتر است که شأن دوستان در اين مورد حفظ شود. با وجود آن که اغلب اين پسوندها بسيار با مسمي است وبيشتر به مشارکت اعضا در روز اول آشنايي با NA ، تکيه کلام بعضي از دوستان،لغزش هاي متوالي و يا شکل و فرم خاص فيزيک بدني! آنها مربوط مي شود ولي بهتر است شئونات اعضا رعايت شود.مفهوم بعدي (گمنامي )مي تواند اين باشد که ما مجبور نيستيم عضويت خود رادر انجمن NA در بوق و کرنا به اطلاع عموم برسانيم. با وجود آن که انجمن مايک انجمن مخفي نيست ولي اعضاي آن مي توانند گمنامي خود را حفظ کنند.و اما مفهوم عميق و گسترده (گمنامي ) سنت ها و به خصوص سنت دوازدهم مامبين اين مسئله است که: انجمن NA راهنمايي و موضع کلي خود را به جاي شخصيت افراد، از طريق اصول روحاني، اتخاذ مي کند. اين عدم وجود(خود ) و فقدان (شخصيت هاي محوري ) همان چيزي است که منظور سنت دوازدهم از کلمه (گمنامي ) مي باشد. پس مشخص مي شود که من اگر بخواهم اصل روحاني (گمنامي ) را رعايت کنم بايد (گم)شوم.بايد نام (خود ) را و خود (خود ) را (گم ) کنم. (من )بايد (گم ) شوم تا(گمنامي ) رعايت گردد. (من)بايد برود و (ما) جايگزين آن گردد. (من ) بايد در(ما ) حل شود و ناپديد گردد تا (گمنام ) شود. نام هابايد فراموش شوند. شخصيت ها بايد در گروه (گم )شوند. (شخصيت ها)بايد تحت الشعاع (اصول) قرارگيرند. اين حکم دوازدهمين سنت ما مي باشد. اين يعني (گمنامي )اگر سخت نياز به نزديک تر شدن به خدا را داريم، بايد در گم کردن نام خود و گمنامي بيشتر بکوشيم. در هر يک از دوازده سنت برنامه NAاصول روحاني مختلفي نهفته است نکته جالب اين که تنها اصل روحاني مشترک در تمام سنت ها، همين اصل (گمنامي ) است. يعني براي رعايت و انجام دادن سنت ها که حافظ شماره يک گروه ها هستند، بايد اصل روحاني (گمنامي)رعايت شود و (من ) بايد در اجراي همه سنت ها، نام خود را (گم ) کنم و بدون معطلي و ترديد (ما ) را جايگزين آن گردانم. اين يعني (گمنامي ) در ادامه مقاله به طور خلاصه به بررسي اين موضوع مي پردازيم گه چرا رعايت اصل (گمنامي )در همه سنت ها، لازم است. چرا در اجراي سنت ها، (ما) حرف اصلي را ميزندنه (من ) در گروه گمنام ها نمي جنگند.کسي مي جنگنه که فکر مي کنه صاحبشه، کسي مي جنگنه که سعي داره در گروه نقش خدا را بازي کنه. کسي مي جنگنه که فکر مي کنه NA بدون او مي ميره ، ولي عضوي که گروه را مقدم برخود مي داند، نام خود را گم کرده و در گروه حل شده. مگر(من ) چه گناهي کرده که بايد از سر راه(ما ) کنار برود؟

نقش گمنامي در سنت اول:

گمنامي در سنت اول در مورد اتحاد اعضا، صحبت مي کند و معتقد است که منافع مشترک ما بايد در رأس قرار بگيرد. در اين سنت به اصل (بهبودي بدون توجه به هويت ) توجه زيادي مي شود. به راستي اگر فردي به دنبال مطرح کردن خود و جوياي نام باشد، چگونه مي تواند سنت اول را رعايت کند؟ من به عنوان يک بيمار که (خودمحوري ) مي تواند جزئي از نواقص اخلاقي ام باشد چگونه ميتوانم از خواسته هاي خود بگذرم و منافع مشترک مان را در رأس امور قراردهم؟ در اين جا اصل روحاني (گمنامي) ما را به اين صورت راهنمايي مي کند:ما بايد از منافع و خواسته هاي خود بگذريم و منافع گروه را بر خواسته هاي خودترجيح دهيم. يعني خود را (گم ) کنيم و (گم ) شويم تا گروه آسيبي نبيند وبه اين ترتيب (خود ) را جزئي از يک کل بزرگ تر بدانيم. چون مهم ترين دليل همبستگي ما، راه حل مشترکي است که پيدا کرده ايم اين است نقش (گمنامي در سنت اول ).خداوندا، به من کمک کن تا بر اين نياز بيمار گونه(برتربودن ) و (بهتربودن )که موجب گرديده تا نقش دکتر، رهبر، پيشوا و خدا را براي ديگران بازي کنم،غلبه نمايم.

نقش گمنامي در سنت دوم:

گمنامي در سنت دوم تنها مرجع در NA را براي راهنمايي اعضا، خداوند ميداندو سپس راجع به وجدان گروه و اين که رهبران ما خدمت گزاران ما هستند وحکومت نمي کنند، صحبت مي کند.وقتي که سنت دوم تنها مرجع نهايي را خداوند مي داند، يعني سايرين ناچارندنام خود را (گم ) کنند. يعني (من ) ها از سر راه خدا کنار بروند و بگذارند خداوندکار خود را انجام دهد. طبق اين سنت بايد اجازه دهيم (گروه، راهنمايي خود رااز وجدان دسته جمعي تمام اعضايش به دست آورد. اعضاي گروه با نيروي برتر،مشاوره و در خواست راهنمايي مي کنند. صداها در گروه به هم ملحق شده و(وجدان گروه)را تشکيل مي دهند). اگر شخصي در اين ميان بخواهد حرف (خود)را به کرسي بنشاند و نقش وجدان گروه را ناديده بگيرد و يا از وجدان گروه که يک ابزار روحاني است استفاده ديگري بکند و اصل (نفي نفس ) درخدمات را فراموش کند چه اصلي به عنوان يک ترمزقوي مي تواند او را متوقف کند؟ پاسخ روشن است. اصل روحاني (گمنامي ) به او يادآوري مي کند که به نداي وجدان گروه تن در دهد حتي اگر با خواست وايده هاي شخصي او يکي نباشد و در مقابل وجدان گروه نام (خود ) را فراموش کند. حتماً ما به دفعات شاهد اين مسئله بوده ايم که فرد يا افرادي هميشه سعي دارند که حرف اول و آخر را در گروه بزنند و اين خلاف اصل روحاني (گمنامي )است. چون اين دسته از اعضا هنوز نام (خود ) را فراموش نکرده اند ولي تجربه نشان داده است که اين نحوه عملکرد عاقبت خوشي نداشته است و رعايت نکردن (گمنامي ) موجب انزوا و دور شدن افراد جوياي نام و تأييد طلب مي گردد.ما در انجمن NA آموخته ايم که هر انديشة شايسته اي به چهره انسان زيبايي مي بخشد و چه انديشه اي شايسته تر از اين که انسان (خود ) را فراموش کندو به جاي اين که من قطره اي سرگردان باشم بهتر است هر چه زودتر به درياي آبي و شفاف (از خودگذشتگي ) بپيوندم و در آن (گم ) شوم.در انجمن معتادان گمنام، همگي برابر هستيم و هيچ شخص يا گروهي درفهميدن اراده يک نيروي برتر، انحصار ندارد گمنامي براي ما فروتني به بارمي آورد که مايه اصل بهبودي است.

نقش گمنامي در سنت سوم:

اين سنت تنها لازمه عضويت را تمايل به قطع مصرف مواد مي داند. آيا اصل روحاني (گمنامي ) در رعايت اين سنت هم موثر است؟بلي. چون (گمنامي ) اصلي است که موجب باز بودن درب جلسات به روي اعضاو خوش آمدگويي يکسان، به تمام شرکت کنندگان مي شود. NA هيچ طبقه بندي براي عضويت قائل نيست و به هيچ وجه در NA عضو درجه دو، وجودندارد. زيرا وجه مشترک در NA ، بيماري اعتياد است و همگي اعضاي NAبه طور مساوي در تيررس و خطر هستيم. سهم همگي ما در استفاده از حق بهبودي، مساوي است.بنابراين اصل روحاني (گمنامي ) اجازه نمي دهد که (من ) سهم بيشتري از NAبخواهم. اين اصل اجازه نمي دهد که فردي از NA طلبکاري کند. اين اصل به من مي آموزد که (خودپرستي ) باعث تباهي من مي گردد و تنها وظيفه من عشق ورزيدن است و بيشتر کساني موفق مي شوند که تعريف و تمجيد کمتري مي شوند. گمنامي يعني اين که نه بايد بخواهم و نه بايد انتظار داشته باشم که ديگران مطابق نظريات من عمل کنند. من بايد نيروي خود را صرف بهبودي خودکنم.

نقش گمنامي در سنت چهارم:

از استقلال گروه ها صحبت مي کند تا مادامي که اين استقلال برروي سايرگروهها و يا NA در کل اثر نگذارد. اصل (گمنامي ) به ما کمک مي کند تادرک صحيحي از استقلال گروه داشته باشيم و توجه کنيم که در NA هرگروه از جايگاه و اهميتي مساوي با ديگر گروه ها، برخوردار مي باشد. گروه هاي بزرگ و قديمي تر با رعايت اصل روحاني (گمنامي ) و فراموش کردن (خود ) درمي يابند که هيچ برتري به ساير گروه ها ندارند و همين (گمنامي ) باعث پيوستن تمام گروه ها به يکديگر مي شود.ما ممکن است در اجتماع شخصي برجسته اي باشيم اما در انجمن معتادان گمنام نسبت به ديگران برتري نداريم. گمنامي از ما در برابر نواقص مان حفاظت مي کند.

نقش گمنامي در سنت پنجم:

به هدف اصلي هر گروه مي پردازد که رساندن پيام بهبودي است. در اين سنت چگونه اصل روحاني (گمنامي ) نقش خود را ايفا ميکند؟در اين سنت هم، با ارجاع به اصل روحاني (گمنامي ) به جاي اين که به فکرخود باشيم و منافع فردي خودمان را در نظر بگيريم (من ) را فراموش کرده و بارساندن پيام بهبودي کار اصلي خود را انجام مي دهيم. زيرا(گمنامي ) به من يادمي دهد تا با رها شدن از خويش، راجع به سعادت ديگران فکر کنم.تا مادامي که فردي، (خود ) را (گم ) نکرده و (منم ) را به کنار ننهاده است،چگونه ممکن است بتواند در فکر رساندن پيام بهبودي به ديگران باشد؟با احترام گذاشتن به اصل روحاني (گمنامي ) توجه ما به نکات مشترک مان معطوف مي شود تا آن چه ما را از هم دور مي کند زيرا تفاوت هاي ظاهري که در بين ما وجود دارد در مقابل اهميت هدف اصلي مان يعني پيام رساني، ناچيزخواهد شد و با فراموش کردن ايده هاي شخصي و رها کردن (من ) مسايل ديگررا کنار مي گذاريم. (نام ) خود را فراموش کرده و با صداي بلند اعلام مي کنيم که: هدف اصلي انتقال(پيام بهبودي ) است نه شخصيت فردي اعضا. همين اصل روحاني (گمنامي ) است که به ما يادآوري مي کند خوشبختي از آن کساني است که با رهايي از (خود ) در فکر خوشبختي ديگران باشند. هرگاه بر خلاف اصل روحاني (گمنامي ) حس خودخواهي و خود محوري بر ما غلبه کرد، دست نياز به سوي او دراز مي کنيم و از او مي خواهيم تا در فراموش کردن (خود ) که گاهي اوقات کاري بسيار سخت است، ما را ياري کنداگر من در برنامه عهده دار خدمتي شده ام و يا به فردي بيمار، خدمتي مي کنم و انتظار داشته باشم که پاسخ آن را دريافشت کنم هنوز از اصل روحاني (گمنامي )فاصله دارم و با اين توقع از ارزش کار خود کاسته ام زيرا زيباترين هديه آن است که (گمنام ) و بدون چشم داشت داده شود. اگر به اصل گمنامي وفادار باشم انگيزه هاي شخصي ما که قبلا موجب خسارات زيادي به خود و ديگران شده اند،به تدريج از بين مي روند. اصل روحاني (گمنامي ) در اين سنت باعث مي شودکه موانع ناشي از(من ) خود را از سر راهم بردارم و رها گردم. آن جا که (من )ناپديد مي گردد، (ما ) جايگزين مي شود.پروردگارا، مرا ياري ده که خدمت به ديگران را بدون چشم داشت، تشويق وهورا انجام دهم چون به تجربه دريافته ام زماني که درصدد مطرح کردن خودنيستم، بيشتر و بهتر انجام مي دهم.

نقش گمنامي در سنت ششم:

سازماني را تأييد نمي کنيم، کمک مالي نمي کنيم، نام NA را به آن ها به عاريت نمي دهيم. ما با فراموش کردن (خود ) هر کاري را که انجام مي دهيم بايد درخدمت گروه و انجمن باشد. تماس با سازمان ها و ادارات براي رو به راه کردن کارهاي انجمن است نه مطرح شدن پيش اين و آن ،به عنوان يک انجمن هويت ما بر اساس گمناني خدمت فارغ از خود  و رساندن پيام توسط يک معتاد به معتاد ديگر مي باشد. هر زمان که روحيه (گمنامي ) را رعايت کنيم متوجه مي شويم که تمام کوشش هاي مان، فقط روي رساندن پيام بهبودي به معتادي که هنوز رنج مي برد، متمرکز مي گردد. و عکس اين قضيه هم صادق است. هر زمان که من روحيه(گمنامي ) را رعايت نکنم، بيماري ام به سرعت فعال شده و به دنبال مطرح کردن (خود ) رفته و پيام بهبودي تحت الشعاع (خودبيني ) ام قرار مي گيرد. براي رهايي از اين روحيه،بهتر است اگر من در انجام خدمات خود به گروه، توفيقي نصيبم مي شود، بانسبت دادن پيروزي هايم به خداوند، خود را از خطر سقوط در دام (خودبزرگ بيني ) محافظت کنم تا به اين شکل اصل روحاني(گمنامي ) را رعايت کرده باشم.مي دانم که بدون رها کردن افکار قديمي، روش هاي قديمي و جهان بيني قديمي که زاييده بيماري اعتياد بوده است قادر نخواهم بود که به اهداف خوددر برنامه، دست يابم.ادامه دارد...



 

نقل از فصل نامه پيام بهبودي شماره 27


ديدگاه سنت يازده

ديدگاه سنت ده

ديدگاه / سنت نه

ديدگاه / سنت هشت

ديدگاه / سنت هفت

ديدگاه / سنت شش

ديدگاه / سنت پنج

ديدگاه / سنت چهار

ديدگاه/سنت سه

ديدگاه سنت دو

ديدگاه/ سنت يک

 

تغییر تصویر